#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_193
بودیم
انگار نه انگار که ساعت از گذشته
گل میگفتیم و گل میشنوفتیم
_عمو عمو؟
همه ساکت شدیم و به عسل که بلند میلادو صدا میکرد نگاه کردیم
_جونم عمو جون؟
_چلا شتم ننمو بزلگه؟)چرا شکم زن عمو بزرگه(
با این سوالش لبهای همه به خنده باز شد
این سوالی بود که گاهی اوقات میپرسید
_عمو باز یادت افتاد؟ هر موقه منو میبینی میگی؟ نی نیه عمو توی شکم زن عمو داره
بزرگ میشه که به دنیا بیاد تا با تو وروجک بازی کنه
قیافه ی متفکری به خودش گرفت و سپس با کنجکاوی پرسید
_خب نی نیه شما چطولی لفته اونجا؟
وای که دوست داشتم همون موقع بمیرم ازخجالت
بابلند شدن صدای خنده هاشون سرمو پایین تر گرفتم و توی خودم جمع شدم
آراد میون قهقهه هاش گفت:
_میلاد جواب دخترمو بده دیگه.
حالا که همش پیشته یه چیزی بگو تاکنجکاویش برطرف شه
romangram.com | @romangram_com