#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_196

_ عزیزم خسته شدی ما هم بریم دیگه


نیش خندی زدم و به هستی نگاه کردم که خشم و حسادت توی چشمای به زنگ خونش
موج میزد.
خوب کنف شده بود
مدام چشم غره میرفت که صدای خشن و جدیه میلاد خطاب به هستی اومد
_یه بار دیگه.. فقط یه بار دیگه نگاه چپ به زنم بنداز تا چشماتو از کاسه درآرم.
هر چی من چیزی نمیگم پررو تر میشی


پوزخندی زد و گفت:
_جرئتش رو نداری
چی داره که انقد ازش طرفداری میکنی؟
لیاقتت همین دختره جلف و هر جاییه
از حرف هستی خشک شدم
و از سیلی محکم میلاد و پرت شدن هستی روی زمین خشک تر
چی میشنیدم؟
منو به چی متهم میکرد؟


به هرجایی بودن؟
به هرزه بودن؟
به چی؟

romangram.com | @romangram_com