#خانم_پرستار_پارت_69

میشا با ذوق نگاهش کرد.
_ وای مامانی منم همین طور.
)وات؟ مامان؟(
باز هم گیج و منگ نگاهشان کردم.
که ناگاه یکی پس کله ام زد.
- آخـــــــــــــــــــخ!
_کوشا دیگه اذیتش نکن...
-خــالــه.
__جان خاله؟
- چند تا بچه داری؟
عمو خندید.
__پنج تا ...
تعجب کردم.
- اوه مای گاد! دو جفت دوقلو و یه تک واحدی. چن تا چن تا فعالیا...هـــیـع.
با دست دهانم را گرفتم که صدای قهقه از طرف در آمد .
در همان حالت به طرف در برگشتم، ارشاد بود.
عمو هم نتوانست خود را کنترل کند و خندید و خاله هم از خجالت قرمز شد.
میشا و کوشا هم روی زمین ولو شده بودند و دلشان را گرفته بودند.
)یعنی اینقدر خنده دار بود؟ایا؟ من از شما می پرسم خنده دار بود(!
ارشاد با ته مانده خنده اش نگاهی به عمو کرد.
- بابا کلا بردت زیر رادیکال...مانند آدن های خنگ به او زل زدم.
-عموی کامل چیه؟
) منظور از عموی کامل تشبیه به عدد کامل زیر رادیکال هستش(.
ارشاد اول سوالی نگاهم کرد و بعد دوباره خندید.

romangram.com | @romangram_com