#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_232
نوچ نوچ دخترخوبی نیستی عسل جون می دونی اگه خان بابات بفهمه یکی یه دونه دخترنازش باچندتا دختر وپسرنامحرم رفته کجاها چی می شه؟
عرق سردی روی تمام پوسته تنم نشسته بود که خبیثانه خندید:
اگه من و راضی کنی کاری نمی کنم به ضررت تموم بشه عسلم.
حالم را رسما بهم می زد و لبانم زیر آرواره های دندانم وفشارش قرمز شده بود و تا نگاهم به پسرها افتاد از شرم و ترس سرم را پایین برده و آرام زمزمه کردم:
به تو ربطی نداره از زندگیم گمشو بیرون.
چنان صدای خنده مستانه و سرخوشش دم گوشم پیچید که گویی همین الان جُک تعریف کرده باشم.
_ پس می خوای بامن در بیفتی؟
عزم را جمع کرده و پرتحکم جوابش را دادم:
آره من جلوی تمام افکارشوم و بد مقابله می کنم چه تو باشی چه هرکس دیگه... مهم اینه کاری نکنم جلوی خدام شرمنده و روسیاه باشم.
پرتمسخر لب زد:
وای خدا اشکم در اومد... ( یک دفعه جدی و تهدیدکنان) خوب گوش کن ارغوان ببین چی می گم اگه نمی خوای همه اهالی روستا رو جمع کنم بیان ببین دخترقابل اعتمادشون چه گیس بریده ای پس به زبون خوش خودت به آدرسی که فردا بهت می فرستم می آی وگرنه هرچی دیدی پای خودت.
با بوق های مکرر نفسم را استرس و ناراحت رها ساختم و اندوه تمام دنیا در دلم ریسه شد و نگاهم تب دار و بارانی گشت.
حالم آنقد بد و پریشان احوال بود که نمی توانستم ذره ای خوش و بش ای هرچند رسمی کنم.
romangram.com | @romangram_com