#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_231





سلام بله خودمم.

متعجب دستش را عقب کشید و لب زد: خوشبختم.

بی خیال سری تکان داده و نگاهم را به جای دوری معطوف کردم:

همچنین.

محسن که سردی لحنم را دید با لبخندبامزه ای آرام دستش را پشت او قرار داد:

خب بریم پرهام دیگه سرپا خسته شدیم.

پرهام لبخندکوچکی زد و درب خود را باز کرد و رو به ما تعارف زد:

خب بفرماین دیگه محقره و ساده... دیگه وسع ما فقیروفقرا همینه.

لبخندمحوی از لحن ساده اما بی ریاش زدم، خودروش شاهانه بود اما دیگر چرا اغراق به سخن گفت.



همین که صندلی عقب جای گرفتم، تلفن همراهم صدایش بلندشد و نگاه دو پسرکنجکاو سمتم روانه شد.

آب دهانم را به سختی قورت دادم و بدون نگاه به شماره اش جواب دادم:

الو!؟

_ سلام عسل خانوم.

تمام تنم به یک باره در کوره آتش سرازیرشد وقتی دید جوابی نمی دهم خودش شروع کرد:

دیگه تنها تنها می ری تفریح و صفا؟

romangram.com | @romangram_com