#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_161
چندبار پلک زدم و دست جلوی دهانم نهادم.
- دارم بالا میارم.
نگران و آشفته سمتم خم شد و بسته رنگی جلویم نگه داشت:
این و بخور واست خوبه.
بی حرف باعجله بسته را از دستش گرفته و در دهانم فرو دادم اما، باطمع شیرین ومطبوع شکلات تلخ چشمانم بسته شد اما هجوم یک باره اسید باعث شد تند و بی وقفه پاتند کنم سمت توالت های هواپیما.
مهماندار مدام حالم را می پرسید وصدای نگران محسن برایم شرم وحیا را به ارمغان می آورد.
آب سردی روی صورتم پاشیدم و دور دهانم را هم بی حال شستم، چشمانم نم گرفته بود که صدای جدی کیارش آمد و ضربان قلبم پرتلاطم شد.
_ چیشده محسن؟
صدای گرفته محسن به گوشم رسید:
فکرکنم بخاطر سرعت یک دفعه ای هواپیما حالش بدشده ولی چیزی نیست این وضع کاملا عادیه.
تقی به در خورد و صدای آرامش روحم آمد.
_ ارغوان خوبی؟
اگه حالت بده بگم نگه داره؟
نمی دانم این بی ظرفیتی دلم را کجا بگذارم که با یک اشاره او چنین شتاب زده می شود.
با دستمال نم صورتم را گرفته و در را گشودم که چهره دو نگران و ترسیده در نظرم پدیدار شد.
- من خوبم.
کیارش قبل از اینکه به محسن امان دهد فوری بازویم را کشید و دنبال خودش روانه کرد.
romangram.com | @romangram_com