#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_160
مگه بدنبود چی شد؟
سرفه ای کرد و کرکره قفلی پنجره را زد.
ابرویی بالا انداختم و چینی به بینی ام دادم که عینک آفتابی اش را بالای موهای ژل زده اش گذاشت و مجله ای دستم داد.
_ نگاه کن دیدنی های قشم و کیشه.
سری تکان دادم و ناخواسته زیرچشمی به صندلی های کنار دقت کردم اما بادیدن الهه کنار کیارش قلبم ماتم زده شد و چشم هایم...
توبامن چه کرده ای یار عزیزم؟
تورا که من می بینم، کوبشم بی امان می شود و دلدادگی می کند.
آخ بدانی تو درونم چه آشوبی به پا کرده ای؟
عمرا می گذاشتی لحظه ای تنهابمانم.
(گلی)
نفسم را پراز افسوس رها ساخته ام و نگاه بی شفقم را به جلد نماهای زیبا سُر دادم اما صحنه دست در دست گرفتنشان را کجای دلم بگذارم.
یک دفعه هواپیما تکانی خورد و قلبم هجوم آورد به دهانم و مضطرب و ترسان نگاه وحشت زده ام را به محسن متعجب دوختم.
- چیشد؟
لبخندشیرینی به رویم پاشید:
هیچی داریم می پریم.
romangram.com | @romangram_com