#جنون_انتقام_پارت_180

آرش:گیر یک جلسه بود منوفرستاد بیام....حالا ناراحتی من اومدم...میخوای برگردم بگم خودش بیاد دنبالت؟؟؟؟

خندیدموگفتم این چه حرفیه داداشی...با تک صرفه ی ؼزل بطرفش برگشتم...سردرگم نگام میکرد...لبخند زدم دستمش رو توی دستم گرفتم وبه آرش معرفیش

کردم........

-دوست جدیدم رو معرفی میکنم...ؼزل جان...ؼزل امروز مهمونم ومیخوام تا خوابگاه برسونیمش...

دوباره به آرش نگاه کردم....قسم میخورم ازحرفام چیزی نفهمیدچون انقدرمات ؼزل شده بود که اصلا انگار تو این دنیانبود...سرفه مصلحتی کردم ودر عقب

رو باز کردم وبه ؼزل که احساس میکردم از نگاه خیره آرش معذبه اشاره کردم سوارشه...بعداز سوارشدنش درو محکم بهم کوبیدم، چنان محکم که همزمان

شونه های ؼزل وآرش باهم پرید...آرش هاج وواج به من نگاه کرد...لبخندی زدم وگفتم بریم برادرجان؟؟؟؟

آرش:آ...آره...سوارشو..

بالبخندسوارشدم...تمام طول راه آرش از آینه چشمش به ؼزل بود...نفسمو باحرص بیرون دادم وزیرلب گفتم:عجب ؼلطی کردم الان همه مون روبه کشتن میده

ها...بعدبازبلندروبه ؼزل گفتم ؼزل جان آدرس بده...

خوابگاه ؼزل نزدیک خونه ی دایی بود وتقریبا توراسته مسیرما...ؼزل باتشکرزیاددرحالی که لپاش گلی شده بود پیاده شد...صداش زدم...کنار پنجره ی من

ایستاد...

-ؼزل جان فردابا دایی میام دنبالت منتظرم باش...

لبخندزد:نه آرام جان درست نیست مزاحم خانواده شما بشم...

بااخم ساختگی گفتم:تو توی این شهر مهمونی...پس مهمون من هم حساب میشی...تو مزاحم نیستی...عزیزی

لبخندی زدوباهمون لپای گلی گفت باشه...گوشیم رو درآوردم وگفتم شمارت رو بده من قبل اومدن زنگ میزنم...شمارش روگرفتم وبه گوشیش تک زدم وگفتم

اگه کاری داشتی یا مشکلی برات پیش اومد بهم زنگ بزن دوست جون جونی...از لحن حرؾ زدنم خنده ای کردوباچشمکی گفت حتما دوست جون جونی....بعد


romangram.com | @romangram_com