#جنون_انتقام_پارت_175
رفتم....سامیارپشت به من نشسته بودوشام میخوردوآرزوهم پشت به من مشؽول آماده کردن سینی ؼذابرای من بود... دایی روبروی من سرش پایین بود وؼذا
میخورد...انگار سنگینی نگاهم رو احساس کردکه سربالاآوردوبادیدن من لبخند روی لبش نشست....بالبخنددایی سامیاربطرؾ من چرخید وبادیدن من به ضرب
ازجاش بلند شد...انقدرباعجله بلندشدکه صندلی با صدای بدی به زمین افتادوازاین صداآرزوهم که انگارترسیده بودودستش روی سینش بود بطرفم
برگشت....حالا سامیارروبروم ایستاده بودوبه اندازه همون صندلی واژگون باهم فاصله داشتیم....سعی کردم به چشماش نگاه نکنم چون میدونستم جلوی نگاهش
کم میارم وتسلیم میشم....بی تفاوت ازکنارش گذشتم وروی صندلی کنار دایی نشستم...دایی بالبخند نگاهم کردودرحالی که مخاطبش آرزو بود گفت:برای دخترم
شام بیار....
آرزو ظرؾ سوپ روبایک بشقاب ولیوان وقاشق چنگال جلوی من گذاشت...سرم روباسوپ گرم کردم اما سنگینی نگاه سامیارکلافم کرده بود...دایی روبه
سامیارگفت:بشین پسرم شامت یخ کرد....بدنبال اون صدای صندلی که انگارداشت سرجاش میزاشت وبعدهم قاشقش به گوشم رسید....دیگه اون سنگینی رو
احساس نمیکردم وباخیال راحت شامم رو خوردم...بعداز شام که درسکوت خورده شد همراه دایی توی پذیرایی نشستیم...دایی منو درآؼوش گرفته بودوروی
مبل دونفره نشسته بودیم...دایی گونم روبوسیدوگفت: نمیدونی چقدردلم برای این لحظه ها تنگ شده بود... بالبخندگفتم:منم دلم برای این آؼوش دلچسب تنگ شده
بود.دایی باصدای بلندخندید...دایی هروقت میخندید سرش روبه عقب میدادوکمی بالا میگرفت واین چهرش روجذابترمیکرداین اخلاق رو سامیارازباباش به ارث
برده....بامقایسه سامیارکه ناخودآگاه توی ذهنم اومد نگاهم رو بهش انداختم....به ظاهرتلویزیون تماشامیکرداماازدستای مشت شدش معلوم بودازدست من داره
حرص میخوره ومن ازاین حالتش لذت میبرم یکجوری انگاردلم خنک میشه....خنده دایی متوقؾ شدومن چشم ازسامیارگرفتم وبازبه دایی نگاه کردم...بادست
روی چشماش کشیدوزیرلب چیزی مثل امان ازتودخترگفت...کمی خودم روجمع وجورکردم وروبه دایی جدی گفتم.-دایی میخوام باهاتون صحبت کنم....
دایی لبخندش رو قورت دادو گفت بگو عزیزم من سرتاپاگوشم...باحرؾ من سامیارهم چشم بمن دوخت وبانگاه تیزبینش منو زیرنظرگرفت...آب دهنم رو قورت
دادم وگفتم.
_دایی من میخوام ترم تابستانه بردارم تا کمی از عقب افتادگیم رو جبران کنم...میشه بهم کمک کنید تا این ترم روبردارم؟؟؟
romangram.com | @romangram_com