#جنون_انتقام_پارت_176

دایی:فکرخوبیه...به آرش میگم دنبال کارت باشه...یک روزم قراربزارین برای انتخاب واحدوکارهای دیگه...فقط مشکل رفت وآمدته....دانشگاه ازخونه خیلی

دوره توهم که گواهینامه نداری باید یک فکری بکنم...درضمن دراولین فرصت هم برای گواهینامه اقدام کن...

_حتما دایی جان...اما برای رفت وآمدمیتونم ازاتوبوس ومترواستفاده کنم...اینطوری شماهم به زحمت نمی افتید...

دایی:دیگه چی؟؟؟همین مونده خواهرزاده عزیزترازجونم هرروزتوگرمااین همه راهوبااتوبوس گزکنه؟؟؟؟نه فوقش برات ماشین باراننده استخدام میکنم....

بافریادسامیارباتعجب به طرفش برگشتیم...چشماش سرخ بودورگ گردن وپیشونیش بیرون زده بود....

سامیار:نه...پدرخواهش میکنم نزاریدماجرای عمه دوباره تکراربشه...

دایی:چی میگی سامیار؟؟؟عمت مجردبودوعاشق شد...آرام متاهله ومطمئنم تا وقتی اسم تو تو شناسنامشه دست از پا خطا نمی کنه...

سامیار:درسته پدر....درسته....آرام متاهله امامتاسفانه متعهد نیست ...

دایی فریادزد:سامیارمتوجه ای چی میگی؟؟؟داری راجع به آرام صحبت میکنی!!!!من مثل چشمم بهش اطمینان دارم...

بابؽض وؼم به دایی نگاه کردم ودرحالی که گلوم از شدت بؽض داشت میترکیدباصدایی لرزون گفتم.

_درسته دایی...حق با پسرتونه من اگه تعهد داشتم الان اسم ایشون تو شناسنامه ی من نبود...من به ؼرورم به شخصیتم تعهد ندارم...

سامیار:من...من توروتو بؽل آرش دیدم....تو...توبامن زندگی میکردی وتوبؽل اون رفتی...حالا توقع دا..........

میون حرفش پریدم ودرحالی که ریزش اشکم دست خودم نبودوصدام به شدت میلرزیدمثل خودش فریادزدم:منم توروتوبؽل کتی دیدم...منم هرشب بوی زن توی

خونم میپیچیدبوی خیانت....من دنبال حمایت بودم وتو به اصطلاح همسرآؼوشت ماً من کتی خانم بود....ازمن چه توقعی داشتی...آرش برادرانه دست طرفم

درازکردومن محتاج ،ناجی میخواستم.

دایی به سرعت سرم روتوی آؼوشش گرفت وکمرم رونوازش کردوباتحکیم بدون اینکه به سامیارنگاه کنه گفت:بسه...سامیاربسه...تواومدی دل بدست بیاری نه

اینکه زخم بزنی...کمی مراعات کن...


romangram.com | @romangram_com