#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_166


- تلفن…

محکم فشارم میدهد:

- گور پدر تلفن.بابارو بچسب!

این خنده ی صدادار در آ*غ*و*ش او اصلا عجیب نیست! و من حس میکنم همه حالهای بد را حتی.اگر اسمِ آن حال “رهام” باشد.به سادگیِ یک آب روی آتشِ دلم خاموش میکند! به همان سادگی.

نگاهش میکنم:

- مرخصی میگیرم!

رهایم میکند، او رهایم میکند اما من اصلا حسِ جدایی ندارم! آها.آ*غ*و*شش چند نسل را هم پوشش میدهد.اعجاز است دیگر گاهی دهانت را باز میگذارد!

خیاری از سبدِ روی میز برمیدارد با صدا گاز میزند و من فقط همین بار بدم نیامد.از قرچ های دندان و سایش خیارهای بیچاره بدم نمیاید!

- بریم یه سر هایپر؟ باید یه خرید درست و حسابی واسه خونه بکنیم!

میشود “آره بریم” را با لبخند فریاد زد؟

بعد از ماکارونی بی نهایت شورم لباسهایم را میپوشم و کمی به سر و صورت نا فرمم میرسم! کرم مرطوب کننده و ریملی بی حوصله!

بابا بوق میزند و به سرعت خودم را به ماشین میرسانم.

بسته ی لوله ایِ چیپس را از دستش میکشم و با خنده میگویم:

- اینا چیه آخه بابا جان؟ شما چربی دارینا!

دست به کمر میزند و میخندد:

- اصن همه چی برعکس شده به خدا.به تو چه ربطی داره آخه دختر؟

و در حالی که دو بسته از چیپس را به دست سبد بزرگ میسپارد گذر میکند:

- برداری پدرتو درمیارم!

و من فکر میکنم چقدر پدرِ شیرینی داشتم و اینهمه سال فقط موکولش میکردم به “بعد”!

نرم کننده ی موی سر! نرم کننده ی دست و صورت، راستی برای نرم کردنِ دلِ او چه دارویی باید بخرم؟

شانه بالا میاندازم و غبار نبودش را از شانه میتکانم! چند بسته زنانگی در زیرِ خرید ها پنهان میکنم اما مگر چیزی از چشم پدر دور میماند.میخندد و باز میگذرد.

romangram.com | @romangram_com