#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_197


نفس عمیقش ریه هایم را میسوزاند:

- به فکر دل من باش.

او مادر است تازه یادم می‌آید! نفسش کویری تر از من است؟ ریه هایش داغتر از من؟

- من تنهام.

اشک دیگری میچکد! تنها… تنها!

- نگار جان.

دست کوچکش روی گونه هایم می‌لرزد! گوشی را کنار می‌گذارم. ب*و*سه باران می‌کنم کف دستان عرق کرده اش را!

ب*غ*لش می‌کنم:

- رادین… میخوان… میخوان ازم بگیرنت! رادین!

نگاهم می‌کند. آرام می‌گوید:

- من تورو میخوام!

نفسم بالا نمی‌آید. محکم ب*غ*لش می‌کنم:

- تو ماله منی. فقط من!

از پدرانگی هایش دلخوشی ندارم. از اینکه وقت و بی وقت برمی‌گردد. سر میزند و من سر به دیوار دلم میکوبم!

به قل قل آب چشم می‌دوزم! تلویزیون را تا آخر زیاد کرده است! از کی تا حالا گوشش سنگین شده؟

به چه گوش می‌کنی؟ اقتصاد و تورم و نفت. به حرف دل من گوش کن!

با حرص کنترل را می‌گیرم و صدایش را موت می‌کنم:

- حالم بهم میخوره از این برنامه ها!

خودم را روی مبل می‌اندازم. دلم داد می‌خواهد. اندکی فریاد!


romangram.com | @romangram_com