#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_187


- آره؛ اما… هیچی، میخوای فردا باهم بریم یه دوری بزنیم؟

- برنامه فردا رو الان ازم نپرس… میدونی که یه لحظه حوصله دارم یه لحظه بی حوصلم!

- باشه

- اگر رفتیم فیروزم میاد؟

- دوست داری بیاد؟

- میشه نباشه؟

- آره… آره حتماً… راستی! با دانیال به هم زد!

نیشخند می‌زنم:

- هه… از اولم بیخودی دل خودشو خوش کرده بود!

- آره. اومده بود اینجا این‌قدر ناراحت بود که!

- اینم می‌گذره… مثلِ رهام من نرفته که برنگرده… یکی دیگه تو دلش جا میشه.

- این حرفو نزن نگار!

- ول کن ترو خدا هستی!

- خیلی ناامیدی!

- به چی امید ببندم؟

- رادین… دلیل موجه تر از این؟

سرم را به دیوار پشتم تکیه می‌دهم. تکرار می‌کنم:

- رادین… رادین رادین! هی. بعضی اوقات کم میارم هستی!

- هه… با این پسر دوست داشتنی کنارت باید زیادم بیاری… این‌قدر راحت جا خالی نده!


romangram.com | @romangram_com