#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_172

- دلت واسه اش تنگ شده؟

همین جمله کافی بود تا بلرزم. بی‌امان گریه سر دهم و صدایم را بلند کنم! تخت می‌لرزد از شدت گریه‌هایم! او هم می‌گرید! نگاهش که می‌کنم شور حالم بیشتر، گریه‌هایم وخیم‌تر می‌شود! گریه میعان روح است. خودم کشفش کردم! سرش را می‌ب*و*سم! صورتش را در دست می‌گیرم:

- عزیزکم. حرف بزن برای من! برای نگار. یه چیزی بگو!

-…

- دلت براش تنگ‌شده نه؟ آره؟ بگو قربونت برم… بگو!

چانه‌اش باز می‌لرزد. مثل یک یتیم مانده در سرما در چشمانم خیره می‌ماند مثل یک سیل‌زده به چشمان سونامی زده من خیره می‌ماند! اشکم روی دستانش چکه می‌کند. نگاهش را به دستان کوچکش می‌دهد! باز نگاهم می‌کند. تکانش می‌دهم:

- حرف بزن رادین… من تنها… تو تنها… ما غیر از هم کسی رو نداریم. دیگه کسی رو نداریم! پس یه چیزی بگو به کسی همه‌کسش تویی به کسی که همه‌کس توئه! یه چیزی بگو همه‌کسم!

خسته‌ام می‌کند از این سکوت! عقب‌نشینی می‌کنم!

- عین باباتی! کله شق!

بلند می‌شوم. لباسم را می‌کشد. برمی‌گردم. بگو… بگو؛ اما چیزی نمی‌گوید. پاهایم را ب*غ*ل می‌گیرد… با صدا گریه می‌کند. صدای شکستن قلبم تازگی ندارد؛ اما این بار، باور کن راحت تر شکست! قد کوتاهش باعث نمی‌شود که از بالا نگاهش کنم! او بزرگ مرد کوچک من است! می‌نشینم! هق هقم را در سینه خاموش می‌کنم. ب*غ*لش می‌کنم! می ب*و*سمش. مهربانانه، جای خالی پدرش را با فشارهایی روی عادت پر می‌کنم. ب*غ*لش می‌کنم… به سالن می‌برمش… بوی برنج سوخته دلم را خنک می‌کند. برایم مهم نیست، به درک که سفیدی‌اش تیره می‌شود! زندگی من چه شد؟ موهای آشفته‌اش را ب*و*سه‌باران می‌کنم! با گریه شقیقه‌اش را می‌ب*و*سم! به‌جای سرم لب‌هایم می‌سوزد از شدت خاطرات! برنج می‌سوزد، لب‌هایم می‌سوزد… رادین حرف نمی‌زند؛ اما… کیسه‌های خرید را روی اپن آشپزخانه می‌گذارد. خشک و جدی نگاهش می‌کنم:

- ممنونم؛ اما نیازی به این چیزا نداریم. زندیگه من هیچ فرقی نکرده. بی پول نشدم که بلند میشی کیسه کیسه مواد غذایی میاری اینجا.

لبخند میزند:

- نگار. منم نمیگم تو بی پول شدی. فقط میخوام یه کمکی باشم!

دست به سینه می‌زنم:

- من کمک نمیخوام.

اخم می‌کند… روبه رویم می‌ایستد:

- اگر من نبودم و کمکم نبود میتونستی ابن بحرانو تنهایی پشت سر بذاری؟ نگار کی اعصاب زجه های تورو داشت؟!

نیشخند می‌زنم:

- هه ادما رو از منتی که وسط دعوا میذارن باید شناخت!

- این منت نیست عزیزم. فقط یاداوریِ.

romangram.com | @romangram_com