#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_155
همه اينها دست به دست هم پشت سر هم كاب*و*س خواب آن شبم ميشدند
بيدار شدم اما چشمهايم باز نميشود شايد هم هنوز خوابم همه بدنم جز پيشانى ام داغ است انگار يك دستمال خيس روى پيشانى ام حس ميكنم ميخواهم تكان بخورم و
لى توانش را ندارم
_ پرى ما اين بالشتو بزار سمت شكمش يكم هم كمكم كن تكونش بدم
چه قدر اين صدا را دوست دارم ! او كيست كه به ياد نمى آورم ؟!
دستان قدرت مندى در آنى سنگينى بدنم را روى بالش مي اندازد
به سختى ناله ضعيفى ميكنم
_ هيييش خوب ميشى
عماد است؟! چه قدر صدا و لحنش شبيه اوست
romangram.com | @romangram_com