#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_156


حس ميكنم شلوارم كمى پايين كشيده ميشود ميترسم ولى قدرت واكنش ندارم فقط ناله ميكنم اينبار ولى با صداى بلند تر...

خيسى و سردى پنبه كه روى پوستم كشيده ميشود را حس ميكنم اينبار زور ميزنم تا كمى تكان بخورم اما فقط قدرت يك تكان در حد لرزش را دارم



_ هيييش آروم دختر خوب هيچى نيست نترس عزيزم



عماد !!!چه قدر محتاج مهربانى يك نفر بودم اين روزها... خوب كردى آمدى اما تو كه نميدانى من از آمپول متنفرم



_ يلدا يلدا عمه نترس يكم خودتو شل كن حالت بده ميميريا



اين صداى عمه است كه در كنار عماد است؟! عماد اينجا آمده است؟ تبعيدش تمام شد؟



_ يلدا خانم سوزن ميشكنه ها خيلى عضله هاتو منقبض كردى

نا خودآگاه با لحن مهربانش شل ميشوم سوزن كه فرو ميرود آخ كوتاهى ميگويم

_ آفرين بابايى تكون نخور آهان ...آهان... آفرين ديدى درد نداشت تموم ميشه الان حال دختر خوبمونم بهتر ميشه



آنقدر با محبت حرف ميزد كه متوجه در آوردن سوزن نشدم

حرف بزن بيشتر حرف بزن دلم صدايت را ميخواهد...



romangram.com | @romangram_com