#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_131
جانشين تو در اين سينه، خداوند نشد
خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند
تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد
من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
مثل زخمي كه لبش باز به لبخند نشد
بي قرار توام و در دل تنگم گِله هاست
آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست*
سرم پايينه و چشمام ، بر خلاف تلاشم چشمام پر شدن و مرزي تا باريدن ندارن ...سنگيني نگاهي رو حس ميکنم ....
سرمو بلند ميکنم و چشم تو چشم رايان ميشم .
وجودم آتيش ميگيره .
مثل هميشه قلب بي جنبه ام با يه نگاه رايان توي سينه ام بي قراري ميکنه
چرا حس ميکنم نگاهش مثل هميشه عاشقانه است ؟
چرا حس ميکنم تو چشماي اونم مثل من بيقراري و دلتنگي موج ميزنه ؟
دستم که روي ميزه گرم ميشه .
با تعجب برميگردم و به ميثم نگاه ميکنم ..
لبخندي ميزنه و خم ميشه سمتم و در گوشم ميگه :
-نذار فکر کنه بازنده تويي !
سرمو از گوشش فاصله ميدم ...
حق با ميثم بود نبايد دوباره گول نگاهاشو ميخوردم ...
romangram.com | @romangram_com