#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_109
حداقل اشک بريز ولي اينجوري نکن !
داغون ميشي اي کاش نميومدم .
آرمان گفت نرو .
گفت هيچي بهش نگو منه احمق به حرفش گوش نکردم
دستمو به معني سکوت بالا ميبرم دست از ماساژ دادن شونه هام برميداره کنارم ميشينه
ميخواد حرفي بزنه ...
با صدايي که از ته چاه در مياد ميپرم وسط حرفش و ميگم :
-همراهته؟!
الهه با حالت گيجي ميگه :
-چي ؟
چونم شروع ميکنه به لرزيدن
-کارت عروسيه رايان با ...با آنديا .
الهه مردد نگاهم ميکنه ...
بعد از يه مکث طولاني به سمت کيفش ميره و کارتيو از توش در مياره
کارت رو به سمتم ميگيره ...
دستاي لرزونمو پيش ميبرم و کارت رو ازش ميگيرم
کارت آشکارا توي دستم ميلرزه ...
بازش ميکنم ...
رايان و آنديا ...رايان و آنديا ؟
romangram.com | @romangram_com