#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_110
چرا رايان و سارا نه ؟
مگه نه اينکه يه زماني اسممون سر زبون همه بود
قطره ي اشکي از چشمم فرود مياد و روي اسم رايانو تر ميکنه ...
دستي به اسمش ميکشم ...
خدا ميدونه چقدر سخته ديدن اسم عشقت کنار اسم ديگري.
خبر به دورترين نقطه ي جهان برسد
نخواست او به منِ خسته ي بيگمان برسد
شکنجه بيشتر از اين که پيش چشم خودت
کسي که سهم تو باشد، به ديگران برسد؟
چه ميکني؟ اگر او را که خواستي يک عمر
به راحتي کسي از راه ناگهان برسد …
رها کني، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد …
رها کني، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطه ي جهان برسد …
گلايهاي نکني، بغض خويش را بخوري
که هقهقِ تو مبادا به گوششان برسد …
خدا کند که... نه! نفرين نميکنم، نکند
romangram.com | @romangram_com