#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_107
لبهاش ميلرزن انگار که سعي داره حرفهاي نگفته اش رو پشت لبخندش پنهان کنه
لبخند تلخي ميزنم ...
*توهم به صدا در بياور ناقوس مرگ را ...
عادت کرده ام رفيق ...
هرکسي مي آيد و روبرويم مي ايستد و خنجرش را در قلبم فرو ميکند
تو نيز فرو کن ...
قلب زخمي ام عادت کرده است
به له شدن زير پاهايي که يک روز همقدم پاهايم بوده اند *
الهه انگاري که طاقت نمياره بغضش ميشکنه و با گريه ميگه :
-الهي بميرم برات !
بگو چرا قلب کوچيکت از حرکت ايستاده !
آرمان نميدونه اومدم اينجا اما دلم طاقت نياورد !
چه درديو تحمل ميکني تو دختر ؟
رايان باهات بد کرد .
اما تو چيزيو از دست ندادي .
اونه که فرشته اي مثل تو رو از دست داد
خسته از ترحم حرفها و نگاهش ميگم:
-کي به تو گفت ؟
مردد نگاهم ميکنه ...
romangram.com | @romangram_com