#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_106
.
.
.تن خسته ام رو روي زمين ميکشم و از جا بلند ميشم
اين خونه برام حکم قفس رو پيدا کرده
حس ميکنم ديوار ها هر لحظه بهم نزديک ميشن
خاطرات داره ذره ذره جسم خستمو نابود ميکنه .
ميخوام به سمت اتاقم برم اما صداي بلند شده ي آيفون مانعم ميشه .
کلافه سر جام مي ايستم .
خدايا تحمل هيچکسو ندارم ...
به چه زبوني بايد بگم نياز به مراقب ندارم ؟
دوست دارم توي تنهايي هاي خودم بميرم .
خسته از دعاهاي بي جوابم به سمت آيفون ميرم
الهه است .
ناچار و درمونده دکمه ي آيفونو فشار ميدم .
در خونه رو هم باز ميذارم و به سمت همون مبل ميرم و خيره ميشم به جاي آنديايي که تا يک ساعت پيش اينجا ناقوس مرگم رو برام به صدا در مياورد
صداي بسته شدن در مياد و طولي نميکشه که قامت الهه جلوي چشمم پديدار ميشه
با ديدنم به سمتم مياد و جاي آنديا رو اشغال ميکنه
دستمو توي دستش ميگيره ...
romangram.com | @romangram_com