#حسی_از_انتقام_پارت_193

-آره هستم.
بابا:می خوای طعمه بشی؟
گفتم:چی؟
-طعمه واسه دستگیری اردلان.
پرهام:یعنی چی؟
بابا می خواست توضیح بده که گفتم:بابا؟
بابا:ساکت سعید..ببین پرهام جان دلیل اومدن من به اینجا به خاطر همین موضوع بود.فکر می کردم سعید نیستو
راحت می تونم باهات حرف بزنم..ببین ما الان دقیقا نمی دونیم که اردلان کجاست وتنها راهی که واسه دستگیریش
گیر آوردیم اینکه یه نفر رو طعمه قرار بدیم.فهمیدی تا اینجاشو؟
-دقیقا نه.نفمیدم که طعمه یعنی چی؟
-یعنی اینکه ما یه نفر از افراد خودی رو واسه قرار گذاشتن با اردلان بفرستیم.موقعی که اردلان رسید به قرار قبل از
اینکه بخواد کاری انجام بده ما دستگیرش می کنیم..که من تورو واسه این کار انتخاب کردم.
پرهام:یعنی اینکه من با اردلان قرار بزارم که می خوام ببینمش و بعد وقتی رفتم سمت قرار شما بریزیدو دستگیرش
کنید؟
-دقیقا.
-اون وقت اگه منو گروگان گرفتو با خودش برد چی؟..اون وقت من چه خاکی تو سرم بریزم؟
-نمی زاریم.تا قبل از اینکه بخواد کاری انجام بده دستگیرش می کنیم...نظرت چیه؟
-هستم.
گفتم:پرهام؟ 2 6
-خسته ام سعید.می خوام این بازی هرچه سریعتر تموم بشه.
-فکر کردی حتی اگه یک درصد گیرش بیفتی چی میشه؟
-نابود میشم.
-پس بیخیالش.
بابا:پرهام تو آزادی تا هروقت که دلت خواست فکر کنی وهر تصمیمی که خواستی بگیری.اجباری در کار نیست.

romangram.com | @romangram_com