#حصار_تنهایی_من_پارت_400
امير علي: چرا؟!
فرحناز: چون زشته! از آدماي زشت بدم مياد.
مونا: اين کجاش زشته؟! به نظر من از تو هم ناز تره.
فرحناز با حرص گفت: اين کجاش نازه؟! چشاي دو ميليمتريش نازش کرده يا لباي قلمبه ش؟!
امير علي با لبخند به فرحناز گفت:
- مي دوني وقتي حسودي مي کني خيلي ضايع حرف مي زني؟!
فرحناز با عصبانيت زد به ميز و بلند شد و گفت:
- خيلي مزخرفي امير علي!
آراد به فرحناز نگاه کرد و گفت: بشين فرحناز!
فرحناز با عصبانيت و حالت گريه به آراد نگاه کرد و گفت:
- چه جوري بشينم؟ مگه نمي بيني اين آقا به خاطر کلفت تو داره منو تحقير مي کنه؟!
آراد به من نگاه کرد و گفت: برو بيرون.
فقط نگاش کردم و چيزي نگفتم.
romangram.com | @romangram_com