#حصار_تنهایی_من_پارت_1220


- از نژاد هميم دخترم!

انگشتشو گذاشت رو بينيم و گفت: لبو شده!

خودمم دست گذاشتم ولي حسش نمي کردم.

گفتم: به برف عادت نداره!

- بريم يه چيز داغ بخوريم؟

با خوشحالي گفتم: آره! شير کاکائو؛ قهوه؛ نسکافه!

- همه رو مي خواي؟!

- چرا که نه؟! بريم بخوريم.

وقتي وارد شديم، ديدم فرحناز و آراد پشت ميز دو نفره نشستن.

ما هم سر يه ميز که پشت به اونا بود نشستیم. من و امير رو به روي هم نشستيم و سفارش گرفتيم.

مونا پيشمون اومد و گفت: من تنهام؛ مي شه خلوتتونو به هم بزنم؟

امير با لبخند گفت: هيچ کس تو جمع خلوت نمي کنه! بفرماييد!

چند دقيقه بعد، کامليا و آبتين هم به جمع ما پيوستن.

romangram.com | @romangram_com