#حصار_تنهایی_من_پارت_1211


آراد نگاش کرد. پرهام گفت: جان عزيزت نگو نه! فردا جمعست؛ کاري هم جز لالا نداري. با همه هماهنگ کردم. موندي تو.

- خودت بريدي و دوختي ديگه؟

- آره... فقط مونده تو پروش کني!

آراد خنديد و گفت: باشه!

پرهام محکم زد پشت آراد که قاشقش رفت زير برنج.

گفت: دمت برفي چشم قشنگه!

آراد با اخم نگاش کرد. پرهام با ترس الکي آب دهنشو قورت داد، بلند شد، بشقابشو برداشت و گفت:

- الان در حالت جنگ سرده!

يه صندلي بين خودش و آراد فاصله گذاشت.

آراد گفت: با اين جيگول بازيات مي خواي دخترم بهت بدن؟

- آره... تازه زنم پير نمي شه!

- با اين کارت پيرش مي کني!

پرهام با دهن پر گفت:خودم مي خوام دختر مسن بگيرم!

romangram.com | @romangram_com