#حصار_تنهایی_من_پارت_1145
- مي تونم ولي چرا وقتمو داديد به اين خانم؟
- به دوستتون هم گفتم؛کارشون ضروري و فوري بود. حتما بايد تا يک ساعت ديگه به يه مهموني مهم برن.
- کارش فوري بود يا پولش؟! مهم نيست؛ منتظر مي مونم.
خانمه چپ چپ نگام کرد و چيزي نگفت و مشغول کارش شد. مونا هم پيش يکي ديگه رفت. منم با خوندن مجله، خودمو سرگرم مي کردم. سي دقيقه به يک ساعت خانم اضافه شد. ساعت شد سه. کلافه شدم. کار مونا ديگه داشت تموم مي شد.
به خانم نگاه کردم. گفت: خب تموم شد!
به سلامتي! وقتي خانمه برگشت، نگاش کردم. معلوم نبود خوشگل بود يا خوشگلش کرد؟!
يه ميليون و پونصد به خانمه داد، اونم فقط بخاطر يه آرايش! اَ! اين شغل شريف چقدر پر درآمده! شيطونه مي گه باز فرار کن برو يه آرايشگاه بزن!
خانمه به من گفت: اجازه مي ديد ده دقيقه استراحت کنم؟
- اين ده دقيقه هم رو اون يک ساعت و نیم!
- ممنون!
بعد اينکه زنگ تفريح خانم آرايشگر تموم شد، نشستم.
به صورتم نگاه کرد و گفت: آخرين بار کي صورتتو بند انداختي؟
- مو نداره!
romangram.com | @romangram_com