#حصار_تنهایی_من_پارت_1144


فرحناز داد زد: مرينا مياي يا مي خواي با اين گداها تو يه آرايشگاه باشي؟

- نه نه، اومدم!

سوار شد و رفتن.

مونا گفت: خودتو ناراحت نکن! بريم تو.

وقتي رفتيم تو، مونا رفت پيش خانمي که مشغول حرف زدن بود.

يهو صداش بلند شد و گفت: يعني چي وقتمونو به يکي ديگه داديد؟

- عزيزم آرومتر!

رفتم جلو و گفتم: چي شده مونا؟

- هيچي؛ مي گه نوبت تو رو داده به يکي ديگه.

- چرا؟

- مي گه کاريش فوري بوده.

به خانم آرايشگر که به حرفامون گوش مي داد گفتم: خيلي کارش طول مي کشه؟

- بله متاسفانه... ممکنه يک ساعت بشه. يعني نمي تونيد منتظر بمونيد؟

romangram.com | @romangram_com