#حصار_تنهایی_من_پارت_1044
دو تا پسر ديگه که کنارم وايستاده بودن، يکيشون گفت:
- آراد بدن خوش استيلي داره... جون مي ده براي شوي لباس. مگه نه؟
- نه زياد... ولي خوبه.
- هر چي باشه، از تو شگم گنده که بهتره!
رقص که تموم شد، موسيقي قطع شد. همه براشون دست مي زدن. يهو فرحناز با يه حرکت صورت آرادو گرفت و لبشو بوسيد. پسرا سوت و کف زدن. دخترا هم مي خنديدن. فرحناز منتظر جواب بوسش بود اما آراد که منتظر همچين حرکتي نبود، فقط به فرحناز نگاه کرد.
سرشو بلند کرد و نگام کرد.
نگامو ازش برداشتم. همه رفتن وسط و رقصيدن .کامليا هم با آبتين؛ دوتاشون خوشحال به نظر مي رسيدن. وقتي مهموني تموم شد، همه رفتن. فقط فرحناز موند و با آراد يه مبل نشسته بودن.
من و خاتونم سالنو تميز مي کرديم.
فرحناز گفت: کاش شب اينجا مي موندم.
- خب بمون... اتاق که زياده؟
- نه منظورم اينه که تو اتاق تو بخوابم.
romangram.com | @romangram_com