#حصار_تنهایی_من_پارت_1029


رفتم پيش فرحناز وگفتم: بله؟

سر تا پامو نگاه کرد و گفت: فکر کردي با اين قيافه مي توني نظر آرادو عوض کني؟! مطمئن باش آراد فقط براي من مي میره!

پوزخندي زدم و گفتم: آرادت ارزوني خودت! من هيچ علاقه اي به اون بچه کچل ندارم!

- بي نزاکت!

چند قدم رفتم. برگشتم؛ هنوز داشت نگام مي کرد. پس چرا عصبي نشد و داد نزد؟! حتما نمي خواد ذوق مرگيش از بين بره! شايدم آرامش قبل از طوفانه!

مي خواستم برم سمت ميز پذيرايی که ديدم کامليا اومد تو. سرمو چرخوندم، ديدم آبتين رو مبل نشسته. کامليا تا منو ديد، اومد سمتم و با حالت جيغ و آروم گفت:

- وايــــــــي...کثافت! خيلي ناز شدي! کي ابروهاتو برداشتي؟!

- عليک سلام! تو به تميز کردن مي گي برداشتن؟

- سلام! نه هل شدم؛ آخه خيلي عوض شدي!

- ممنون از تعريف اغراق آميزت!

- اغراق آميز چيه؟ جدي مي گم؛ خوشگل شدي. مخصوصا اين موهاي فرت که کج انداختي، خيلي بهت مياد. اين لب آنجلينات که برق لب خورده و اون چشماي سياه گربه ايت!

زدم به شکمش.

خنديد و گفت: باشه بابا! غلط کردم! ولي جدا خوشگل شدي. راستشو بگو کدوم بدبختو مي خواي تور کني؟!

romangram.com | @romangram_com