#حصار_تنهایی_من_پارت_1018
- هيچي! ازش خوشم نيومد، زود خستم مي کرد. راستشو بخواي، دلمو زد. منم فروختمش. نمي خواد نگرانم باشي؛ چون يکي نازترشو ميارم! چيزي که فراوونه، دختر فراري ناز! اين نشد اون. مگه نه؟!
- چطور تونستي با اون دختر همچين کاري بکني؟! چطور تونستي با دلش بازي کني؟
- همون طوري که تو با دل بقيه بازي مي کني!
- من با دل هيچ بشري بازي نکردم. چون هر کي بهم ابراز علاقه کرده، بهش گفتم دوستش ندارم تا الکي اسير من نشه.
با تاسف سرمو تکون دادم.
- تا کجا مي خواي پيش بري؟ تا کجا مي خواي دختراي بيچاره رو به بازي بگيري و اونا رو عاشق خودت کني، بعد ولشون کني برن؟! دقيقا عين يه حيوون وحشي که يه آهو رو زخمي مي کنه، وقتي مي فهمه نمي تونه بگیردش، ولش مي کنه و مي ذاره با زخمش بميره ... چرا اينجوري هستي؟ چطور دلت مياد دختراي ساده اي که با عشق پاکشون ميان سراغت رو به لجن بکشي؟ مي دوني از نظر روحي چه بلايي سرشون مياري؟ نمي ترسي آه و نفرينشون همراه زندگيت باشه؟!
پوزخندي زد وگفت: آفرين! سخنراني قشنگي بود! اگه مي دونستم اهل همچين حرفايي هستي، مي رفتم يه منبر مي آوردم، مي ذاشتم يه گوشه سالن تا امشب با روضه و پند و اندرزتون کل پسر و دخترايی که از راه راست منحرف شدن، به راه بياريد! ببخشيد حاج خانم يه سوال دارم! حکم دخترايی امثال شما که فقط دنبال پسراي خوشگل و پول و ماشين مدل بالا هستن چيه؟ اون دخترايي که فقط دوست دارن با يه پسر خوشگل ازدواج کنن تا پزشو به فک و فاميل و دوست و آشنا بدن. اون دخترايی که موقع خواستگاري، گوششونو تيز مي کنن، ببينن طرف مال و منالي داره که جواب بله رو بدن...حکم اونا چيه؟
- همه که عين هم نيستن؟
- آفرين! منم دقيقا همينو مي خواستم بگم! ما مردا اگه هم سر و ته يه کرباس باشیم، به اندازه ی شما دخترا که عين بوقلمون رنگ به رنگيد، نيستيم... هنوز اون دختري که لياقت عشق منو داشته باشه، پيدا نکردم.
پوزخندي زدم و گفتم: تو برو اول دوست داشتنو ياد بگير، بعد دم از عشق و عاشقي بزن!
با عصبانيت خواستم از اتاقش بيام بيرون که گفت:
- تو هم بخاطر خوشگلي و پول عليه که اينجوري داري دورش بال بال مي زني!
فقط نگاش کردم و اومدم بيرون. رفتم به اتاقم. تو آینه به خودم نگاه کردم. تا کي مي خوام اينجوري بگردم؟! هر چند صورتم مو نداره ولي ابروهام چي؟ بايد تميزش کنم. بايد به آراد ثابت کنم که دنبال مال و منال اميرعلي نيستم. منم اگه خوشگل باشم، پسرایي هستن که منو بخوان. حوله رو برداشتم رفتم به حموم. يه دوش گرم گرفتم و اومدم بيرون. موهامو خشک کردم. حوله رو دور موهام پيچوندم و جلو آينه وايسادم. موچينو تو دستم گرفتم و شروع کردم تميز کردن ابروهام. کارم که تموم شد، خوشگل ترين لباسي که امير برام خريده بود پوشيدم.
romangram.com | @romangram_com