#هانا_پسر_تقلبی_پارت_173
اهورا_خب توکه نمیتونی پیداش کنی..!
از حرف اهورا تعجب کردم و دقیق زل زده بودم به دهن مهرداد
ببینم چرا نمیتونه ...
مهرداد_پدر من اصلا این حرفا حالیش نیست..فقط میگه باید از زیر سنگم شده پیداش کرد....
کارخونش داره ورشکست میشه..میخواد با فروش زمین های که بنام دختر عموم هست ...اونو دوباره سر پا کنه....
سوالی توذهنم مثل خوره داشت مخم میخورد
دلم به دریا زدم_اقا مهرداد شما چرا نمیتونید دختر عموی گمشدتونو پیدا کنید؟؟
مهرداد_چون من توی تصادف بخشی از حافظمو که مربوط به بچگی و جوانی بود از دست دادم..و هیچی از دختر عموم و خاطراتم به یاد ندارم....
از چیزی که میشنیدم...درحد مرگ ذوق کردم..
یعنی دیگه مهرداد برای من خطر محسوب نمیشد...
وای خدای من..
مهرداد_حالا بیخیال اینا..از فوتبال که هیچی سر در نیاوردیم
حداقل این فیلم ترسناکه رو بذارم ببینیم..
زل زده بودم به مهرداد ولی حواسم جای دیگه بود
مهرداد حافظشو از دست داده بود
و دیگه خطری برای من نبود...
با تکون خوردن دستی جلوی دیدم
چشم ازش گرفتم و به صاحب دست دوختم_هووم ..چیه؟؟؟
ماهان_چی شده دوساعته زل زدی به مهرداد؟؟
_ها ...؟هیچی حواسم جای دیگه بود ببخشید...
با صدای در به عقب برگشتم
که
آیناز و نیلو و سامان وارد کلبه شدند
romangram.com | @romangram_com