#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_174


دخترا با دیدن وضع پسرا جیغ کشیدن و سریع بهشون پشت کردن

از تغییر حالت یهوییشون

خندم گرفته بود....

آیناز_خاک توسرتون این چه وضعیه درست کردین

پسرا تند تند دنبال لباساشون میگشتن و میپوشیدند

اهورا همینجور که شلوارش میپوشید_والا ما نمیدونستیم قراره مث چی سرتون بندازید پایین بیاید تو..

نیلو_ندونستید هم نباید با این وضعه جلوی هم بگردین ....

ماهان_چرا اونوقت؟؟

آیناز با حرصی که تو صداش واضح بود_چون مال مردم رو هی به همدیگه نشون میدید..

دسته دو میشه...

با حرفش همه زدیم زیر خنده

مهرداد هنوز بالا تنش لخت بود رو به دخترا گفت_خب میتونید برگردید لباس پوشیدیم...

آیناز و نیلو هم از خدا خواسته سریع برگشتن که با دیدن بدن نیمه برهنش باز جیغ کشیدن

آیناز_بمیری تو...لباستو بپوش حالم بد شد.....

اهورا_اووف داداش بپوش با جیغ جیغشون گوشامون کر کردند.....

مهرداد خنده ای کرد و لباسش پوشید...

من هم مثل هویج اون وسط نشسته بودم و به بحث این دو گروه نگاه میکردم

دخترا که خیالشون از پوشیده بودن پسرا راحت شد

اومدن روی مبلا نشستن..

آیناز یهو مث خمیر روی دسته مبلی که نشسته بودم ولو شد و وزنش روی من انداخت_چطوری عشقم..؟

چشمک شیطونی زد_خووب حال کردی چندتا پسر لخت جلوت بودنا...

منظورش رو خیلی خوب متوجه شدم


romangram.com | @romangram_com