#هانا_پسر_تقلبی_پارت_172
منو از مخمسه به وجود اومده نجات داد
مهرداد_بابامه..
ماهان سریع صدای تلویزیون کم کرد
مهرداد تماس وصل کرد_ جانم...بابا..
.....
مهرداد_سلام...
......
مهرداد_نه ..پدر من نصفه شبی زنگ زدی اینو بپرسی؟؟
.....
مهرداد_آخه ..من از کجا کسی رو که نمیشناسم پیدا کنم....
.......
مهرداد_شما سرپرستش بودی چرا مواظبش نبودی که فرار نکنه..؟؟
.....
مهرداد_چرا من باید واس کارخونه و مال و اموال که شما از کسی دیگه ای بزور گرفتین فدا بشم؟؟.
.....
مهرداد_من اینکارو نمیکنم.خدافظ....
تماس قط کرد
گوشی روی میز انداخت
ماهان_چی شده داداش ..؟آشفته شدی؟؟
مهرداد کلافه دستی بین موهاش کشید_بابام از وقتی برگشته روز و شبش شده پیدا کردن دختر عموی گمشده من...
ماهان_خب چرا مشخصاتی چیزی ازش نمیدین ...بشه پیداش کنید..
مهرداد یهو با عصبانیت غرید_چی چیو پیدا کنید..اون میخواد منو وادار به ازدواج با دختر عموم بکنه که مال و اموالش از دستش نره....
romangram.com | @romangram_com