#هانا_پسر_تقلبی_پارت_171
_من میرم ....
ماهان دستم گرفت کشید_کجا بابا..بیا پیش ما چرا غریبی میکنی...
دستم رو کشید و
بزور منو روی مبل نشوند
حالا قشنگ هر سه تایی لخت جلوی چشمم بودند...
وضع خیلی فجیعی بود....
دست اهورا به سمت پیراهنم رفت_بابا لباستو در بیار...
پیراهنم رو تا زیر سینه ام کشید بالا که سریع از دستش بیرون کشیدم و اخمی کردم
بی اراده بهش توپیدم_دستت رو بکش....
اهورا به حالت تسلیم دستاش بالا برد_باشه بابا چرا میزنی...
مهرداد_میگم ..هانی بدنت خیلی سفید و بی مو بودا...
شیطون...میترسی لخت بشی ما با دیدن بدنت هوایی بشیم؟؟
سه تایی از شوخی بی مزه مهرداد زدن زیر خنده...
ولی خدا میدونست حال من چه جهنمی بود....
...
اینا امشب کمر همت بسته بودند تا منو لخت کنن انگار
ماهان_امشب همه مجردی اینجا میخوابیم....
سریع به سمتش برگشتم
که صدای شکستن استخون گردنم رو شنیدم_چی...؟؟
ماهان_میخوایم اخر شب فیلم ترسناک بذاریم و ببینیم...
_نه؟؟؟؟
ماهان متعجب از رفتارضد و نقیض من گفت_چرا ..نه؟؟
صدای زنگ موبایل مهرداد بلند شد
romangram.com | @romangram_com