#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_170


مهرداد_هانی اومدی ..داداش تلف شدیم از گرما، کولری ..پنکه ای چیزی نداری ...؟؟

قدرت تکلم نداشتم

فقط اروم سرم رو به علامت منفی تکون دادم

ماهان_وا هانی چته مگه جن دیدی؟؟

میخواستم بگم والا شما از جن هم بدترید...

ولی کی جرات میکرد

ماهان بلند شد اومد رو ب روی من ایستاد

نگاهم به زمین دوختم

ولی ماهیچه های پیچ در پیچ ران پاش و

پاهای کشیدش توی چشمم بود...

اب دهنم رو بزور قورت دادم

ماهان_چته بابا ..مگه تاحالا پسر لخت ندیدی...

واس چی خشکت زده؟؟؟

اهورا با پوزخند غلیظی نگاهم میکرد

_من...یعنی....چطور بگم

انتظار نداشتم یهووو اینجوری راحت باشید باهم....

ماهان با دستش به پشتم زد_بابا...توام دوست مایی...

کم کم عادت میکنی...پسرجان...

جای دستش روی پوستم میسوخت...

حالم خیلی بد بود

اگر دو دقیقه دیگه اونجا میموندم معلوم نبود

چی بشه...


romangram.com | @romangram_com