#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_169

میترسیدم در حموم باز کنم

از پشت در جواب دادم_آره.. کاری داری؟؟؟

اهورا _اره میخواستم بگم امشب لطف میکنم و پیشت میمونم...تنهایی و حالتم خوب نیست...

محکم به پیشونیم زدم_لازم نیست بهم لطف کنی...

من حالم خوبه توراحت باش..

صدای پوزخندش رو از پشت در هم میتونستم بشنوم_نه بابا من بیشتر به خودم لطف میکنم...تو نگران من نباش....

طعنه حرفش رو خیلی خووب گرفتم..

معلوم نبود باز امشب چه نقشه ای برام داره

خدایا خودت کمکم کن

سرم از داخل حموم بیرون اوردم

چشم اطراف اتاق چرخوندم...

خبری از اهورا نبود...

کامل بیرون اومدم به سمت تخت رفتم

صدای بلند پسرا هنوز از پذیرایی میومد...

باید یه فکری واس امشب میکردم...

من با وجود اهورا هیچ امنیت جانی نداشتم ..

از اتاق بیرون زدم

که با دیدن صحنه رو ب روم شش متر دهنم باز موند

هر سه تایی فقط با یه شورت روی مبل نشسته و

گرم دیدن فیلم بودند...

با دیدن سه تا پسر لخت

چشمام اندازه توپ شده بود....

دست و پام یهو یخ بست

romangram.com | @romangram_com