#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_168


ماهان_مزاحم چیه ..؟خونه خودمونه..

چپ چم نگاهش کردم ک خونسرد دست به سینه نشست...

باز نگاه سرکشم روی بدنش قفل شد

آخ چقد دلم میخواست روی عضله هاش دست بکشم...

پسر که نشدم ولی اینجور اندامی رو خیلی دوست داشتم...

ماهان_هانی...

سرم تکون دادم که از فکر بیرون بیام_هان..؟چیزی گفتی...؟؟

ماهان_اهورا با تو بودا...

نگاهی به اهورا انداختم_چی شده؟؟

اهورا پوزخندی زد_میخوای کمکت کنم بری تو اتاقت؟؟

سریع بلند شدم که حس کردم بیشتر داغ شد شرتم_نه...خودم میرم...

بهتر بود هرچه سریع تر برم تا گند نزدم به همه چی...

لنگان لنگان

با تمام سرعت به سمت اتاقم رفتم

پشت در تکیه دادم_وای خدای من ..تا بدبختی یه قدم فاصله بودا....

دستی به پشت شلوارم کشیدم...

کمی خیس بود

ولی اندازه ای نبود که گند زده باشم به مبلای بدبخت...

سریع خودم داخل حموم انداختم

تا لباسم عوض کنم....

لباسم عوض کردم که صدای در حموم بلند شد

اهورا_هانا اونجایی؟؟


romangram.com | @romangram_com