#هانا_پسر_تقلبی_پارت_167
که اهورا گفت_هانی جان شمام راحت باش..
شلوارتو در بیار...
با من من _نه ..من...را..حتم...
دوباره نگاهم به زمین دوختم
که یهو احساس کردم
داغ شدم....وای
از فکر اینکه الان تو این موقعیت پریود شده باشم
بدنم گر گرفت
مطمءنن گونه هام سرخ شده بود..
نمیتونستم از جام تکون بخورم ...
فوتبال هم تازه شروع شده بود اینا به این زودی ازینجا نمیرفتن......
این پا و اون پا میکردم تا به یه دلیلی
یه جوری که جلب توجه نکنم
به اتاقم برم...
اهورا_هانی دستشوویی داری؟؟
توی دلم گفتم ای بمیری که دست از سر کچل من بر نمیداری اخه بگو ..ب تو چه..
با حرف اهورا ،ماهان و مهرداد هم توجهشون به من جلب شد
با من من _نه..یعنی ...زخم پام .میسوزه...
یکم...بی قرارم...
ماهان_میخوای شلوارتو دربیار تا راحت باشی و زخمت اذیتت نکنه..
_نه نه...من میرم تواتاقم بخوابم بهتر میشم...
مهرداد_باشه داداش راحت باش...دیگه شرمنده ما اومدیم اینجا مزاحمت شدیم...
romangram.com | @romangram_com