#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_162


هانا خانوووووم....

هانا خانوم رو با لحن بدی ادا کرد....

با صدای تقه در

کمی ازم فاصله گرفت..

آیناز وارد اتاق شد

نگاه مشکوکی به اهورا انداخت

رو به من گفت_برات قرص مسکن اوردم....

اهورا از کنارم بلند شد_من میرم بیرون تا راحت باشید

زیر لب طوری که فقط اهورا بشنوه گفتم_بری که برنگردی....

اهورا لبخندی زد_حتما فردا زودتر به دیدنت میام هانی...

از اتاق بیرون زد

با عصبانیت با نگاهم بدرقش کردم...

آیناز سریع اومد کنارم نشست_اذیتت کرد؟؟

نگاهم از در اتاق که حالا بسته شده بود گرفتم_نه...

قرص رو ازش گرفتم و روی زبونم گذاشتم

با یه قلپ اب قورتش دادم

روی تخت دراز کشیدم

و چشمام بستم...

ایناز_هانا..؟؟

_هوم؟؟

آیناز_میخوای به پدرم بگم برات وکیل بگیره ک...

بین حرفش پریدم_آیناز بهم فرصت بده..


romangram.com | @romangram_com