#همیشه_یکی_هست_پارت_118

- من سُرمم .

اشك تو چشمام حلقه زده بود ولي مانع ريزشش ميشدم . سها رو ب*غ*ل كردم و گفتم :

- مرسي . سها مرسي .

اونم من و تو ب*غ*لش گرفت و گفت :

- من كه كاري نكردم .

از خودم جداش كردم و گفتم :

- چرا من الان سُرمم . سها ببين من الان سُرمم .

بلند زدم زير خنده و مدام اين و با خودم تكرار ميكردم ” من سُرمم “

سها با لبخند نگاهم ميكرد گفت :

- مگه شك داري ؟ چرا هي با خودت تكرارش ميكني ؟

- ميخوام يادم نره . عادت كردم كه بلبل باشم . به سُرمه عادت ندارم . هميشه ازش فرار كردم . ولي الان دوباره برگشته .

سها از توي كيسه يه مانتو و روسري در آورد و گفت :

- بيا اينارو هم بگير .

- اينا چيه ؟

- مانتو روسريه . خواستي بري اينارو بايد بپوشي .

داشتم بهشون نگاه ميكردم كه گفت :

- راستي چجوري ميري ؟

- با اتوب*و*س .

- با اين لباس سوار اتوب*و*س ميشي ؟!

- پس چيكار كنم ؟

- آژانس بگير .

- مگه من گروه خونيم به اين حرفا ميخوره ؟ كمِ كم ميخواد طرف 20 چوق مارو بتيغه . اونوقت باس خودمو و دار و ندارم و گرو بذارم تا برسم اونجا . قربون مرامت . همينجوري برم راحت ترم .

سها خنديد و گفت :

- خيلي خوب هر جور دوست داري برو فقط جان خودت يكم متين تر حرف بزن با اين تيپ و قيافه اينجور حرف زدن بهت نمياد .


romangram.com | @romangram_com