#همیشه_یکی_هست_پارت_116

- بابا خيالت راحت فقط يكم زيرش و بر ميدارم كه از اين پاچه بزي در بياد .

- كوفت ابروي خودت پاچه بزه !

- كو ؟ يه نگاه به من بنداز ؟ خدايي يه دونه مو اضافه تو صورتم نميبيني . ولي صورت تو كار 1 - 2 ساعته !

بالاخره با همه ي وول خوردنا و حرف زدنام كار ابروهام و تموم كرد خواستم تو آينه خودم و ببينم كه نذاشت .

- تا قيافت و عين آدميزاد نكنم امكان نداره بذارم خودت و ببيني .

بالافاصله نخ و برداشت و يه قول خودش داشت سبيل چينگيزيام و برميداشت . اولين بار كه نخ و كشيد پشت لبم يهو سوختم . سرم و كشيدم عقب و گفت :

- هوي چته سوختم .

- اين به خاطر تنبليته . خيلي وقت پيش بايد اينارو بر ميداشتي .

- نميخوام ديگه . بذار بقيش باشه .

دستم و گرفت و گفت :

- بگير بشين ببينم . چي چي رو نميخواي ؟ مگه دست خودته ؟ شده اينجا ببندمت اين كار و ميكنم ولي همشو تميز ميكنم .

ديدم سها ول كن نيست منم مجبور شدم به خواستش تن بدم ولي هر بار كه نخ و رو پوستم ميكشيد دل و جيگرم آتيش ميگرفت . وقتي كارش تموم شد گفتم :

- خوب حالا ميشه تو آينه خودم و نگاه كنم ؟

- نه نميشه هنوز كارم مونده .

- واي ديگه چه كاري داري ؟

از توي يه كيسه ي ديگه يه سشوار و يه سري قوطي در آورد كه من تا حالا نديده بودم گفت :

- همين جا بشين .

سيم سشوار و به برق زد و مشغول شد وقتي كارش تموم شد بازم نذاشت خودم و ببينم . كم كم داشتم از دستش شاكي ميشدم . شيطونه ميگفت يه حالي ازش بگيرما . ولي بازم صبر كردم . لباسم و تنم كرد و گفت :

- راستي شماره ي پات چنده ؟

- 38 . چطور ؟

- خوب پس خوبه .

بعد از توي كيسه يه جفت كفش مهموني در آورد و بهم داد . پاشنه نداشت . خيليم ساده و شيك بود . گفتم :

- اين چيه ؟

- كفش .


romangram.com | @romangram_com