#هم_قفس_پارت_177

_حالا زوده باید صیغه بشیم.من نمی خوام کار غیر اخلاقی بکنم.وقتی رفتیم تهران تو باید با پدرت صحبت کنی،اگه موافق بود صیغه می کنیم،یک ساله،دوست دارم اول خوب بشناسمت،تازه اون موقع هم رابطه مون صحیحه و هم از لحاظ قانونی مشکل نداریم.

_باشه،هرچی تو بگی،اصلا هر جوری که تو بخوای من عمل می کنم.

_این قدر به من نگو هر چی تو بگی،هر چی تو بخوای،من دلم می واد به تو تکیه کنم،نه این که تو همش چشمت به دهن من باشه که چی می گم؟یا چی می خوام؟باشه؟

_ای به چشم.

_فعلا به پدرجون چیزی نگو،اول باید خیالمون ازپدرت راحت بشه،بعد بهش می گیم،فعلا کسی چیزی ندونه بهتره.

_باشه،هر جوری...

دوتایی خندیدیم.ستاره بلند شد ورفت در اتاق رو باز کرد و گفت:

_شب بخیر.

_نمی شه امشب نخوابیم؟تورو خدا،یه کم دیگه حرف بزنیم،من نمی رم.

romangram.com | @romangram_com