#هم_قفس_پارت_176


ناخودآگاه چشمام خیس شد.بالاخره ما به هم می رسیدیم!اصلا انتظار نداشتم ستاره به این زودی قبول کنه،هاج و واج نگاهش می کردم،عمیق،هنوز رو به پنجره ایستاده بود،نسیمی که از دریا می زد موهاش رو به آرومی تکون می ددم.حتی نیم رخش هم جذاب و تماشایی بود،برگشت طرف منو با چشمهای درشت و عسلیش بهم نگاه کرد و خندید.آروم با دستش به دهنش اشاره کرد و من متوجه شدم که باز دهنم باز مونده،یاد اون روز توی دانشگاه افتادم و دوتایی خندیدیم.اومد روبروم روی راحتی نسشت و به طرفم خم شد.

_این یکی،دو روزه خیلی با خودم کلنجار رفتم.

_برای چی؟

_برای اینکه می خواستم بدونم چقدر دوستت دارم.

_دونستی؟

_آره،خیلی دوستت دارم.

_منم خیلی دوستت دارم.

صورتم رو آهسته بردم جلو،ستاره سریع تکیه داد به راحتی.


romangram.com | @romangram_com