#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_285
ممنونم.
-من باید ازت ممنون باشم که از پیله تنهاییم من و بیرون کشیدی.
-یک قولی بهم میدین؟
سوالی نگام کرد که جدی گفتم:
-برگردین به زندگی عادیتون ، هم من به عنوان یک برادر بهتون نیاز دارم هم آرتام .
پس خواهش میکنم ، قدر زندگیتون و نفس هایی که میکشین و بدونین و این و
مطمئن باشین کسایی هستن که آرزوشون سلامتی شماست.
لبخندی زد و چشاش و آروم بست.
----------
امروز مهمون داشتیم و از صبح داشتم تمیز کاری میکردم به آرتام گفته بودم و اونم پا
به پام کمکم کرد .
فسنجون و قرمه سبزی و چیکن استراگانوف و ژیگو درست کردم با 8نوع پلو ، برنج
ساده ، سبزی پلو و باقالی پلو.
سالاد فصل و سالاد الویه هم کنارش . دسر هم از موس شکلات گرفته تا دسر های
آلبالو و پرتقال و طالبی.
آرتام هی میومد تو آشپزخونه و به غذا ها سیخونک میزد و حرص من و در میاورد .
نبم ساعت به اومدن مهمونا مونده بود که پریدم تو حموم و سریع دوش گرفتم ،
شلوار کتون آبی آسمونی با بلیز آبی تیره ، ژلت بلند سرمه ای و صندل های سرمه ای
پوشیدم . آرایش ملیحی هم کردم که چشام و خیلی خوشگل نشون میداد ، امشب
میخواستم هم خودمو به خانواده هامون نشون بدم هم از همه مهمتر به شوهرم ،
واسه امشب برناها داشتم.
بوسی واسه خودم فرستادم ، شال ترک آبی آسمونی هم سرم کردم . دیروز ، آرایشگاه
رفته بودم و موهام و عسلی رنگ کرده بودم ، خیلی بهم میومد .
صدای زنگ اومد ، از اتاق اومدم بیرون . آرتام هم همزمان از اتاقش بیرون اومد ،
شلوار کتون سرمه ای ، پیرهن جذب آبی آسمونی ، با تعجب به تیپش نگاه کردم
باهم ست ستیم ، اونم غرق تیپ من بود و لبخندی رو لبش .
صدای زنگ هردومون و از حالمون بیرون کشید:
-من باز میکنم
romangram.com | @romangram_com