#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_236
تفاوت نگاش کردم و ادامه دادم ،یعنی اصلا واسم مهم نیستی غروب رفتنت، قلبم و
پس بده یک یادگار ازت ، هرچی که هست بده دلم گرفت ازت، راهم و سد نکن بذار
برم بهشت، دوباره بد نکن دوبارهههههههههه بدنکن
آهنگ تموم شد ، جلو اومد و با خونسردی پرده ها رو کشید ، روی تخت نشست، با
حالت سوالی نگاش کردم که اونم بیخیال تر بهم خیره شد با عصبانیت گفتم:
-خوشگل ندیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-الانم نمیبینم
-پس چشای بابا غوریت و خوب باز کن تا قشنگ ببینی
با مسخرگی سرش و این ور اون ور برگردوند و با چشای گشاد شده اطرافش و نگاه
کرد:
-کو پس؟؟؟؟ کجاست این خوشگله؟
رفتم جلوش تو صورتش خم شدم و دست به سینه ، به خودم اشاره کردم:
-اینا دیدی عزیزممممممممممممممممممممم با لبخند به من اشاره کرد:
-تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
-پس نه دختر عمه جان ایکبیریت یا اون دختر خاله میمونت
با لبخندی که سعی میکرد بخوردش ، بینیم و با دو انگشتش کشید و گفت:
-اوه ... اوه بو حسودی میاد اونم از نوع زنانش اداش و در آوردم که دستم و گرفت و
رو پاش نشوند
-حالا خانوم ما چرا انقدر عصبانیه امروز
با اینکه از لفظ خانوم ما خوشم اومده بود حسابی تو ابرا بودم سعی کردم بیام رو
همین زمین و با خونسدی گفتم:
-از آقامون یاد میگیرم دیگههههههه
یک ابروش و بالا داد و دستش دور کمرم انداخت:،
-که از آقاتون یاد میگیری ، خوب ... خوبه ، نمیدونی وقتی آقاتون و با این فاصله کم
روبروت میبینی باید حقش و ادا کنی؟؟؟
با ابروهای بالا رفته نگاش کردم که سرش و جلو آورد ، دستم و رو لبش گذاشتم و نوچ
نوچش کردم:
-وقتی آقامون یاد گرفت چجوری با خانومش رفتار کنه ، شبا زود بیاد خونه ، وقتی
romangram.com | @romangram_com