#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_237
خونه گوشیش و خاموش کنه ، اونوقت منم حقش و ادا میکنم لپم و کشید و با
شیطنت گفت:
-اگه قول بده شبا درخدمت خانوم خوشگلش باشه ، گوشیش و جواب نده ، مهربون
باشه اکیه دیگه؟؟؟ صورتم و کمی جلو آوردم و خودم و تو جام تکون دادم:
-یک شرط دیگه هم هست؟
کلافه شده بود و نگاهش فقط رو قسمت پایین صورتم میخکوب بود، -باشه ...باشه
هر شرطی باشه قبوله با شیطنت گفتم:
-هر شرطی؟؟؟
-آره ... آره
و دیگه فرصت حرف زدن نداد ، 8ماه بود این شیرینی رو از خاطر برده بودم ، 8ماه
بود ، مردی رو میدیدم که مهربونیش فقط یک لبخند ساده بود ، 8ماه بود که شاید
فقط 6ساعت مرد روبروم و میدیدم . آره 8ماه بود که هم من تشنه بودم هم اون .
بالاخره مرده ، منم زنم . حتی اگه سرش جای دیگه گرم باشه.
دوباره یاد زنی افتادم که به خونه زنگ زده بود . سرم و عقب بردم ، چشاش و آروم
باز کرد و نگام کرد:
از رو پاش بلند شدم و رو صندلی جلو آینم نشستم:
-دیشب یکی زنگ زد خونه با چشای باریک شده گفت:
-خوب
-با تو کار داشت؟
-کی بود ؟؟ همه شماره گوشیم و دارن کسی شماره خونه رو نداره که
-یک زن بود
تکونی خورد و با دقت بهم خیره شد، ادامه دادم:
-میگفت گوشی رو بده آرتام جون
هیچی نمیگفت ، صداش در نمیومد، ادامه دادم میشناسیش؟ از جاش بلند شد به
سمتم اومد ، پیشونیم و بوسید:
-بهش فکر نکن ، تو زندگی تو هیچ نقشی نداره
از در بیرون رفت و من و تو هضم این حرفش باقی گذاشت...
-----------------------
romangram.com | @romangram_com