#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_234

بخوام که تو شرکتش کار کنم ، اونم شرکتی که این رئیسشه.
تازه از دستش حسابی تو این مدت حرص خوردم، همش تلفن های مشکوک ، چند
ماه گذشته بود و این رابطه هاش خیلی بیشتر شده بود ولی من هنوز نمیدونستم این
خانوم خانوما بیشعور احمق پروووو ، هی... کیه؟
هستی و تران به سمتون اومدن ،قرار شد بریم پارک تا کمی حرف بزنیم ، بعد از
رسیدن به پارک تصمیم گرفتم مشکل اصلیم و باهاشون درمیون بذارم:
-بچه ها یک موضوعی پیش اومده که میخواستم بهتون بگم تران مثل همیشه با
مسخره بازی گفت:
-وای خداجون دمت گرم داری من و خاله میکنی ، انقدر دوست دارم ببینم بچه تو و
آرتام چه شکلی میشه ، فقط خداکنه شبیه تو نشه که اصلا نمیشه نگاش کرد...
بچه با دهن باز به من نگاه میکردن ولی من با حرص فقط به تران ، اومدم پاشم
بزنمش که خودش به غلط کردن
افتاد
هستی:چیشده آیناز ؟ با آرتام حرفت شده؟
هه خانومو باش من که از اول زندگیم درحال بحث کردن با این بشرم.
-مشکل پیچیده تر از این حرفاست یاسی:-خوب بگو دیگه کشتیمون نفس عمیقی
کشیدم
- 8ماه پیش وقتی تو بیمارستان بستری بودم ، آرتام با موبایلش با کسی حرف زد که
فهمیدم زنه ولی نفهمیدم کیه ، این تلفنا از همون موقع شروع شد تا الان هم ادامه
داره هرشب راس ساعت 1میره بیرون و 86 ، 86و نیم میاد خونه ، رفتاراش بعضی
وقتا باهام خوبه بعضی وقتا برج زهرمار ، نمیدونم باید چیکار کنم اصلا حس خوبی
ندارم ، تا اینکه دیروز وقتی شرکت بود، تلفن خونه زنگ خورد ، برداشتم ، یک زن بود
، مثل طلبکارا بدون سلام گفت:
-گوشی رو بده آرتام
انقدر جا خورده بودم که نمیتونستم حرف بزنم که گفت:

-مگه کری میگم گوشی رو بده آرتام جون
مثل بمب منفجر شدم هرچی به دهنم اومد بهش گفتم ، بعدشم سرش داد زدم که
.... خانوم تو که شمارش و داری به خودش زنگ بزن.

romangram.com | @romangram_com