#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_215
نگاه کردم ولی چون سو بالا بود ندیدم، بیخیال شدم و حرکت کردم.
------------
60دقیقه با خونه فاصله داشتم که با زنگ گوشیم سرعت و کم کردم و رو اسپیکر
گذاشتم:
-جانم
-سلاااااااااااااام آینازی خوبی؟؟؟
لبخندی رو لبم اومد مثل همیشه پر انرژی
-سلام آرتینا جان خوبی عزیزم؟؟؟
-مرسی آینازی چرا نمیاین؟ تو راهین؟ وای حالا چی بگم؟ -الوو صدامو داری
-آره عزیزم تو راهیم داریم میایم ، نگران نشین .
-پس منتظریم قربونت بای
-خدافظ عزیزم
سرعتم و زیاد تر کردم ، سریع پیچیدم تو کوچه ، ماشین و پارک کردم ، شماره آرتام و
گرفتم ،
یک بوق ، 6بوق ، 8بوق
اه چرا برنمیداره ، چراغ های ماشینی تو چشام افتاد ، چشام وباریک کردم ، اه
چراغت و بده پایین روانی چراغ ها خاموش شد ، آرتام از ماشینش پیاده شد ، تو
روحت کثافت عجب تیپی هم داره ، با نگاه سرد از ماشین پیاده شدم و با قدم های
محکم به سمت ماشینش رفتم و سوار شدم.
دست به سینه نگام میکرد ، اشاره کردم بیا دیگه
به سمتم اومد و با چشای ریز شده سرش و تکون داد که تو فرهنگ لغتش میگن
بهش چته چی میخوای. بی ادب!!!!!!
-سوار شو عمت اینا منتظرن نگاهی به لباسام کرد و پوزخند زد
-میرم لباس عوض کنم
پوفی کردم و سرم و به صندلی تکیه دادم و چشام و بستم.
با ترمز شدید از خواب پریدم ، با ترس به دورو برم نگاه کردم ، قلبم تند میزد ، ترس
کل وجودم و گرفته بود با چشای از حدقه در اومده ، اول به چشای خندونش بعد
پوزخند رو لبش نگاه کردم.
romangram.com | @romangram_com