#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_214

نسکافه بود هم جلو صورتم ریختم. ساعت 8موتوره طلایی ویولت هم دستم کردم ،
به ساعت نگاه کردم 2بعد از ظهر ، حلقم رو میز آرایش بود ، از اینکه بخوام دستم
کنم پشیمون شدم.
به جاش انگشتری به دست راستم کردم .
از اتاق خارج شدم ، روی مبل خوابش برده بود ، بدون توجه بهش از در خارج شدم.
نیم ساعتی بود که توی خیابونا میچرخیدم . ماشین و پارک کردم . وارد بستنی
فروشی شدم . دنج ترین صنذلی رو انتخاب کردم و نشستم . به مردمی که میومدن و
میرفتن نگاه میکردم بیشترشون یا دوست پسر ، دوست دختر بودن ، یا گروه دختر
پسرا .
تو فکر بودم ، از صدای قه قهه دخترا سرم درد گرفته بود ، ام پی فورم و از کیفم در
آوردم و آهنگی پلی کردم و تو گوشم گذاشتم:
داشتم زندگیم و میکردم اومدی حالم و عوض کردی این همه راه و اومدی که بری تو
خرابم کنی و برگردی همه چی خوب بود قبل از تو عشق با من غریبگی میکرد یک
نفر داشت با خودش تنها زیر این سقف، زندگی میکرد
با نشستن پسر جوون مو سیخ سیخی روبروم به خودم اومدم، اون حرف میزد ولی
نگاه من رو لباش بود ، هیچی نمیفهمیدم چون صدای آهنگ انقدر تو گوشم زیاد بود
که نمیشنیدم . نگام از لباش به چشاش دوختم . بدون توجه بهش از جام بلند شدم
و از مغازه بیرون اومدم.
قدم میزدم:
عطر تو این اتاق و پر کرده این هوا ، اون هوای سابق نیست اون که با بودنت مخالف
بود حالا با رفتنت موافق نیست عطر تو این اتاق و پر کرده

خیابون خیلی شلوغ بود انداختم تو کوچه فرعی
هوا تاریک شده بود ولی من قصد نداشتم از این کوچه تاریک دل بکنم واسه چی
اومدی که برگردی برو اما به من جواب بده سر خود اومدی اما اینبار به منم حق
انتخاب بده اون که میگفت تا ابد اینجاست حالا میگه بذار برگردم داشتی زندگیت و
میکردی داشتم زندگیم و میکردم
به ساعت نگاه کردم 0شده بود ، به ماشین رسیدم ، سوار شدم ، کمربندم و بستم ،
آینم و تنظیم کردم ، چراغ های ماشینی از عقب تو چشام افتاد ، با دقت به ماشین

romangram.com | @romangram_com