#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_204

فرهنگ حرف زدن نداری ، خیرات سرت مهندس این مملکتی ، واقعا باعث تاسفه
انگشت اشارمو جلو صورتش که از حرص قرمز شده بود تکون دادم:
-دیگه حق نداری پات و تو اتاق من بذاری ، حق نداری به من دست بزنی ، و از همه
مهمتر دیگه حق نداری به رفت و آمد من گیر بدی.
نگاه عمیقش و تو چشام دوخت وصاف ایستاد و از بالا بهم خیره شد و با پوزخندی
که رو لبش بود گفت:
-خیلی احساس میکنی دست بالایی؟؟؟ فک میکنی خیلی تحریک کننده ای که هی
بهت دست بزنم ؟؟؟؟ یا نه فک کردی این اتاق مال توئه؟؟؟ اگه بهت اجازه دادم تو
این اتاق بخوابی واسه اینکه اونقدر مرد هستم که بذارم زنی که به اصطلاح زنمه رو تو
اتاق و تخت راحت تر بخوابه .
سرش وخم کرد و شمرده، شمرده گفت: راست میگی رفت و آمد تو به من هیچ
ربطی نداره ، هر جا دوست داری برو ، هر وقت میخوای بر وبیا ، با هر کی هم دوست
داری بگرد، فقط... اگه میشه لطف کن سوییچ ماشینم و بده.
---------------------
-با تعجب داشتم بهش فکر میکردم و حرفاش و حلاجی میکردم ، با تکون دادن
دستش جلو صورتم اخمام و کشیدم تو هم و از کیفم سوییچ ماشینش و در آوردم
پرت کردم طرفش ، با یک دستش تو هوا گرفت ، همینطور که به سمت آینه میرفتم
و مانتو و شالم و درمیاوردم گفتم:
-بیا اینم سوییچ ماشین عتیقت ، اه اه انقدر مزخرف بود ، هیچی ماشین خود آدم
نمیشه ، ماشین من عروسکه.
پشت چشمی نازک کردم و جلو آینه مشغول شونه کردم موهام شدم .
باز دوباره میزنه قلبت تو سینه سازمو

از تو آینه به قیافه مردی چهارشونه ، خوش استیل ، قدبلند و جذاب خیره شدم ،
نگاه اونم از تو آینه به چشای من بود ، رو لباش لبخندی بود ، چشاش دیگه سرد
نبود ، سرخ نبود ، رگه های خشم نداشت ، تو سکوتت میشنوی زمزمه آوازمو
تو چشاش چی بود که انقدر آشنا بود ، تو چشاش چی بود که وقتی خودم و تو آینه
میدیدم وقتی بهش فکر میکردم همین نشونه تو چشام بود .
حس دلتنگی که میگیره تموم جونت و

romangram.com | @romangram_com